پارت نود و دوم :

انگار چیزی توی دل نگار فرو ریخت و عاقبت بعد از چند دقیقه نفسش بالا آمد . تصویر مقابلش از هجوم قطره های اشک تار و مواج شده بود. پاهای بی جانش کنار سینا از زانو خم شد و با دستانی لرزان سینای مظلومش را در آغوش گرفت و بغضش میان مویه های بیتاب عزیزه با صدای بلند شکست.
کمی دورتر صدای زنگ گوشی نجفی از داخل کیفش بلند شد و سکوت تلخ فضای ماشین را شکست. نگاهی به صفحه‌ی روشنش انداخت و با دیدن اعداد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    «عاشق که باشی بی هیچ کلامی حرف میزنی»چقد قشنگ بود🥺🥺🥺

    ۱۰ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    عزیزم 🥰❤️

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️